رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

تولد مامی جونم

9 دی ماه تولد مامی جون (مامان خودم) بود مامی جون 50 ساله شد  ایشالله جشن 120 سالگیتو بگیریم . با رادوینم رفتم اونجا  مامی جون نبود خونه سریع با خاله نگین کیک کوچیک درست کردیم  شام گذاشتیم  و خونه رو مرتب کردیم .  بعد مامی جون از مغازه زنگ زد گفت برای خاله نگین خواستگار اومده مامان پسره اومده مغازه  شماره خونه رو گرفته .  هم دانشگاهیش هست  ولی خاله نگیت ناز میکنه .  ولی عکس از تولد نشد بگیرم دوباره قراره امشب بریم اونجا عکس بگیریم .     ...
10 دی 1391

اولین چهار دست و پا رفتن

 همین الان همین الان ساعت 11:25  شب بود که عشق زندگیم رادوین چار دست و پا راه رفت  من اینقدر ذوق زده  شده بودم که دست و پام رو گم کرده بودم   کلی با بابا احسان خوشحال شدیم و خندیدیم خیلی با مزه راه میرفتی   خدایا هزار بار میگم شکرت بخاطر این همه عشقی که تو دل ما گذاشتی. احساس میکنم دوباره متولد شدم با حضور تو پسرم  .  سریع گرفتمت تو بغلم فشارت دادم و اینقدر بوست کردم  دلم میخواست از خوشحالی گریه کنم ولی دیدم  دیگه جلوی بابایی ضایع هست روم نشد   قربون اون پاهای خوشکلت بشم که داری راه رفتن رو یاد میگیری ایشالله تو راههای خوب قدم برداری       ...
10 دی 1391

چکاپ ماه 7

سلام به روی ماهت به روی ماه نازت به اون چشم سیاهت. قد و بالات و قربون بشم. دلم میخواد بچلونمت . فدای اون بلند خندیدنت بشم  دیروز با هزار بدبختی پیش دکتر حبیبی وقت گرفتم که برات برنامه غذایی بده  وزنت 8:500 قدت 71 بود گفت هزار ماشالله رشد خوبی داشته  شما پدر مادرها الکی نگرانید هزار بار قسم خورد که  بچه وزنش عالی هست  گفت 4 وعده غذا باید بخوره صبحانه وعصرانه:سرلاک عدسی  شیر برنج  بیسکویت مادر با شیر و پوره هویج و پوره سیب زمینی و حریره بادوم و فرنی برای ناهار و شام هم سوپ که گفت کمی ابلیمو و نمک برات بریزم تا خوش طعم بشه و بعد ناهار و شام اب میوه طبیعی و ماست و بستنی وانیلی باید بهت بدیم. الان باید 6 وعده...
5 دی 1391

شب یلدای ما

 دیشب برای پسرم عشقم امیدم  نفسم  سفره شب یلدا انداختم ولی باباجونی (بابا بزرگت )گفت که بریم کرج پیش  عمو جون واز طرفی هم قرار بود که ما با مامی جون اینا بریم  خونه بابابزرگم  همه اونجا جمع بودن.    دیگه منم نخواستم حرف  پدر شوهری رو زمین بندازم قبول کردیم رفتیم کرج خونه عمو جون  . خوش گذشت شام برامون قیمه نثار گذاشتن  خیلی خوشمزه بود . بعد ساعت 12 بود که  از اونجا درومدیم 1 شب تازه رسیدیم قزوین رفتیم خونه بابابزرگم  تا  اونجا بودیم ولی حسابی بد خواب شده بودی  دلم برات سوخت اخه کمی بهت سخت گذشت قراره امشب مامان بابای خودم و مامان بابای همسری شام بیان اینجا تا...
1 دی 1391

شروع کتاب خوانی

 الان چند روز هست که تو فکر اینم که دیگه کتاب خوندن و  اموزش به رادوین رو شروع کنم  رادوین هنوز 2 ماهه بود رفتیم  مرکز نابغه کوچولو ولی بابایی  گفت  الان زوده ولی از امروز شروع به کار کردم  مکعب بازی برای رادوین اوردم تا رنگها  و شکل هندسی رو یاد بگیره  رو فوم  میخوام اشکال هندسی رو بکشم  یه برش بدم که مثل پازل در بیاد  واونا رو با رادوین  کار کنیم الان  کتاب خوندن رو شروع کردم کتاب زنگوله پا و واکواکو رو براش خوندم  احساس کردم که دوست داره  و به کتاب واکواکو علاقه بیشتری نشون داده       ...
1 دی 1391

تاریخچه شب یلدا

تاریخچه شب یلدا شب یلدا، درازترین شب سال و یكی از بزرگترین جشن های ایرانیان است. ایرانیان همواره شیفته شادی و جشن بوده اند و این جشن ها را با روشنایی و نور می آراستند. آنها خورشید را نماد نیكی می دانستند و در جشن هایشان آن را ستایش می كردند. در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد دیگری می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می كشند تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و آن را ستایش كنند. خوردن خوراكی ها و مراسم دیگر در این شب بهانه ای است برای بیدار ماندن.   ریشه کلمه یلدا متعلق به زبان سریانی است و به معنای تولد یا میلاد است. در برخی منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان، سی...
1 دی 1391